خرید بک لینک

میخواستم بیرون بروم، بخندم ، فریاد بکشم

چیزی گلویم را فشار میداد و قلبم را به تپش می انداخت

اضطرابِ غرق شده در روحم

خیالم آزادانه پرواز می کرد و آرزوها داشت

اما زمین، دو پایم را محکم زنجیر کرده بود

آن وهم های دلهره آوری که سایه بر تمام خیال های روشنم می انداخت

ناچار مانده بودم،

میانِ آن که مرا زندانی کرده بود و روحی که میخواست پرواز کند؛

_صدای امواج

برچسب: نویسنده: دانیال کاشانی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 15:56

صفحه بندی